X
تبلیغات
مثبت اندیشی

قالب وبلاگ


مثبت اندیشی
 
پيوندهای روزانه
10 نکته درباره آرامش

1 . لبخند همه عضلات صورت را آرام می کند و زنجیره ای از واکنش های عصبی را کنار می زند و موجب می شود که احساس لذت بخشی پیدا کنی (احساس آرامش) .

2 . چرا نگاه کردن به ماهی ها آرامش بخش است؟ برای آن که ماهی ها، آرام حرکت می کنند و مهم تر از آن، آرام تنفس می کنند و نگاه به آن ها، مثل نگاه کردن به منظره دریاست .

3 . برای آرامش بدوید! دویدن و پیاده روی، هر دو از پادزهرهای واقعی مقابله با فشارهای عصبی اند . کار ساده ای است و آموزشی خاص نیز لازم ندارد و شما در دویست متر اول، متوجه تاثیرات مطلوب آن خواهید شد .

4 . به صدای تنفس خود توجه کنید; وقتی در حال ورود به جهنم عصبانیت هستید، چند لحظه به صدای دم و بازدم خود خوب و دقیق گوش فرا دهید و بدانید وقتی واقعا صدای تنفس خود را می شنوید، آرامش از شما چندان دور نیست .

5 . اگر تمرین دست یابی به آرامش را در یک جای خاصی مثل نیمکت یک پارک یا یک صندلی راحتی انجام می دهید، خیلی زود ضمیر ناخودآگاه شما عادت می کند و احساساتی آرام بخش، شما را با آن جای خاص مرتبط کند . فقط و فقط به آن مکان خاص روی آورید و آرامش را به دست آورید .

6 . پیش از این، وقتی تحت فشار روحی قرار می گرفتید، به طور ناخودآگاه ابروان خود را مالش می دادید; اما از این به بعد، کاملا آگاهانه این کار را انجام دهید; زیرا طبق اصول طب فشاری، نقاط آرامش بخش ما روی ابروان قرار دارد و با مالش دادن آن ها به طرف داخل، آرامش به ما بر می گردد .

7 . نگرانی های خود را بنویسید; جای شگفتی است که چطور بسیاری از نگرانی های شما رفع می شود; وقتی آن ها را روی قطعه ای کاغذ می نویسید . آن گاه امکان وقوع آن ها را بررسی کنید; خواهید دید که از هر ده مورد نه مورد آن نامحتمل است .

8 . مهم نیست چه اعتقادی دارید; مکان های مذهبی مانند معابد و مساجدیا مکان هایی عمومی مثل یک پارک کنترل شده که تمیز باشه جاهایی فوق العاده آرامش بخشی هستند . یک گوشه را انتخاب کنید و بنشینید و مجذوب فضای پرآرامش و پرسکونی شوید که از این مکان می تراود .

9 . اگر می خواهید احساس آرامش داشته باشید، میوه و سبزیجات تازه بیشتر مصرف کنید و رژیم غذایی خود را تعدیل نمایید .

10 . آرامش جویی را از بچه ها بیاموزید; آنان هر لحظه با شادی کوچکی، شاد می شوند; سعی کنید چنین باشید و حتما می توانید .




چگونه زندگی کنیم

زندگی، اعمالی است که بین زمانیکه پا به این دنیا می گذاریم و زمانیکه از این دنیا می رویم انجام می دهیم. فقط یک بار شانس آنرا داریم و باوجود آنچه بقیه مردم ممکن است تصور کنند، این خود ما هستیم که باید تصمیم بگیریم با آن چه کنیم.

زندگی با ساعت ها و دقیقه ها اندازه گیری نمی شود. باید آنرا با خاطرات و لحظات سنجید. وقتی این جمله را خواندید چه حسی پیدا کردید؟

زندگی یا برای ما اتفاق می افتد یا ما آنرا به چنگ می آوریم. در اینجا 10 راه عالی برای به چنگ آوردن زندگی و شروع به زیستن در آن به شما معرفی می کنیم.

1. برای طلب کردن زندگی به خودتان اجازه دهید. درست است، اجازه بدهید. شما تنها کسی هستید که می تواند تصمیم بگیرد که مسئول زندگیش باشد. بااینکه شاید به نظر برسد نباید اینکار را بکنید، اما این ویرایشگرهای درونیتان، آن ضبط صوتی که مدام بایدها و نبایدها و قوانینی که به شما تعلق ندارد را به شما گوشزد می کند را خاموش کنید.

2. زندگی کردن را برای خودتان تعریف کنید. به آن اندازه ای که به نظر می رسد سخت نیست. فقط کافی است خودتان را در پایان زندگیتان تصویر کنید که به عقب نگاه می کند. دوست دارید در آن زمان خودتان را چطور توصیف کنید؟

3. دست از زندگی کردن در آینده بردارید. هر زمان که گفتید "یک روز" یا "هر زمان وقت کردم اینکار را می کنم"، از خودتان بپرسید، "چرا الان نه؟" به این جمله فکر کنید: "همیشه می خواستم اما هیچوقت اینکار را نکردم." کارهایی که همیشه دوست داشتید را انجام دهید، همین امروز، همین الان. هر روز صبح زندگیتان را انتخاب کنید. هر روز برای انجام کاری در آن روز برنامه ریزی کنید که احساس زنده بودن به شما دست دهد.

4. دور و اطرافتان را با آدم هایی پر کنید که از زندگی کردن لذت می برند. آنها مطمئناً فهمیده اند چطور باید زندگی کنند و از زندگی کردن لذت ببرند. چرا نباید با این آدم ها بگردید؟

5. ناراحتی، درد و عصبانیتتان را زمین بگذارید. حمل کردن آنها با خودتان فقط زندگیتان را سخت تر می کند و نمی گذارد از زندگی لذت ببرید. هیچ فایده ای برایتان ندارد و همه خوشبختیتان را هم می دزدد.

6. بگذارید بازنده ها برنده شوند. درمورد چیزهایی که برایتان اهمیت ندارند بحث نکنید، مگراینکه واقعاً تهدیدی برایتان تلقی شوند. بگذارید کسانیکه چیزی برای ثابت کردن دارند آنچه که لازم دارند را اثبات کنند. چرا باید زندگیتان را در تلاش برای درست کردن اشتباهات آنها هدر دهید؟

7. انرژی تولید کنید. ببخشید و دوست داشته باشید بعد نتیجه گیری کنید. اکثر نتیجه هایی که به آن می رسیم نه تنها اشتباه هستند بلکه منفی اند. نتیجه گیری های منفی ما را به حالت دفاعی می کشاند. قرار گرفتن در حالت دفاعی زندگی کردن نیست. پنهان شدن از آن است.

8. نشانه های فیزیکی زمانی که رابطه مغز و قلبتان قطع می شود را بشناسید. وقتی برای خودمان افسوس می خوریم یا نسبت به احساسات دیگران کور می شویم خودمان می فهمیم. می توانیم به یاد بیاوریم که وقتی بدرفتاری کردیم چه حس فیزیکی داشتیم. باید این نشانه ها را بشناسید تا بتوانید آن رفتارها را متوقف کنید.

9. ریسک های کوچک کنید که به طرق مختلف مرزهایتان را گسترده تر می کند. لذت زندگی در یاد گرفتن چیزهایی است که با مهارت های ما در ارتباط است. وقتی کمی از نظر عقلی، فیزیکی یا احساسی خودمان را گسترش می دهیم، رشد می کنیم. زندگی کردن یعنی رشد کردن. حتی تک تک سلول های شما این را می دانند.

10. برای افراد یا مکان هایی که برایتان مهم است ارزش قائل باشید و از آنها حمایت کنید. کار ما زندگی ما نیست. فقط بخشی از آن است. اجازه بدهید کسانیکه برایتان اهمیت دارند در اولویت زندگیتان باشند و به همه این را نشان دهید. شماره 1 و 2 را دوباره بخوانید.

ما با هرآنچه که داریم وارد زندگی می شویم. زندگی ما متعلق به ماست. زندگی شما فقط آنچه که برایتان اتفاق می افتد نیست، این شمایید که می توانید آنرا خلق کنید
[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 21:39 ] [ فائزه شموشکی ]

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…

نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…

برای اینکه نگذارم آنها بیایند…

 

شاید آرام تــر می شدم
فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند !!!

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 11:55 ] [ فائزه شموشکی ]

خوب که باشی...

همه خوب و آشنا هستند...

کافیست یک روز مثل همیشه نباشی...

کافیست یک روز از دردهایت بگویی...

آنقدر ساده کنارت میگذارند...

که سخت باورت میشود...

غریب ترین مترسک مزرعه ی تنهایی...

خودِ خودِ تویی...

کاش میشد روزه ای بگیرم به وسعت نبودنت ........ 

مدتش باشد همه ی عمر......

فکر و یادت حرام .....

فراموشی ات واجب .....

تنفر مستحب ......

و زمانی افطار کنم که هم بستر خاک شوم .....

ولی روزه بی سحری از پا درم می اورد ....

کاش یک دل سیر ببینمت ....

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 11:48 ] [ فائزه شموشکی ]

           

گاهی وقتا توی رابطه ها

نیازی نیست طرفت بهت بگه :
برو !
همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره
همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی
همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه...

همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه
و همین که حضور دیگران توی زندگیش
پر رنگ تر از بودن تو باشه
هزار بار سنگین تر از
کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه
پس برو
قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی...

پس منم میرم ...

[ دوشنبه هشتم مهر 1392 ] [ 16:19 ] [ فائزه شموشکی ]

این روزها


اگر خون هم گریه کنی


عمق همدردی دیگران با تو


یک کلمه است :


" آخـــــــی "


[ دوشنبه هشتم مهر 1392 ] [ 16:17 ] [ فائزه شموشکی ]

47e8e02643d045fddc23196255b2216f.jpg

هــوس کــرده ام


کـــه تـــو بـاشـــی

مـــن بـــاشـم 

و هیچـکـس نبـاشـــد 

آنگـــاه 

داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ 

و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانتــــ 

بیـــرون بکشـــم 

بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ 

و نیسـتـــی ...

[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ] [ 17:25 ] [ فائزه شموشکی ]

مرد باید...
وقتی مخاطبش عصبانیه , ناراحته , میخواد داد بزنه
وایسه روبروش بگه :
تو چشام نیگا کن , بهت میگم تو چشام نیگا کن!!
حالا داد بزن , بگو از چی ناراحتی؟!!

... بعد مخاطب داد بزنه , گله کنه, فریاد بکشه , گریه کنه
حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو سینه مرد
ولی آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه...
همونجا باید بغلش کنه
نذاره تنها باشه!
حرف نزنه ها , توضیح نده ها
کل کل نکنه ها , توجیه نکنه ها
فقط نذاره احساس کنه تنهاست!!

مرد باید گاهی وقتا مردونگیشو با سکوت ثابت کنه!!
با بغلش کردنش...

اما كو مرد ...!!!

[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ] [ 17:23 ] [ فائزه شموشکی ]

مرد عجب موجودی ست...!

و زن چـــه موجود بی گناهی استــ . . .

پیاده از کنار زن گذشتی گفتی: "چندی خوشگله؟ "

سواره از کنارش گذشتی،گفتی:"برو پشت ماشین لباسشویی بشین"!

در صف نان نوبتش را گرفتی چون صدات بلندتر بود...

در صف فروشگاه نوبتش را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیر باران منتظر ناکسی بود، اونو هل دادی و خودت سوار شدی...

توی تاکسی خودتو به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت رو بندازی روی اون...

توی اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشی جایتو به اون تعارف کنی...

در سینما وقتی نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید  

تو پشت سر اون بلند گفتی: " زهـــر مار"

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت،فحش خواهر مادر بود...

در پارکـــ ،به خاطر بودن پسر نتوانست پاهایش را دراز کند!

نتوانسن به استادیوم بیاید ،چون تو شعارهای آبـــ نکشیده میدادی

اون باید پوشیده باشد تا تو دینت رو حفظ کنی

زن را ارشاد میکنند تا تو ارشاد شوی!!!

تو ازدواج نکردی و به او گفتی زن گرفتن حماقته...

اون ازدواج نکـــرد و به اون گفتی ترشیده

عاشق که شدی اونو به زنجــیر انحصار طلبی کشیدی

عاشق که شدی گفتی مادرت باید اونو بپسندد

اون باید لباسهایت را بشوره و اتو بزنه تا به تو بگویند خوش تیپــ

اون باید غذا بپزه و به بچه ها برسه تا به تو بگویند آقای دکـــــتر...

وقتی گفت پوشکـــ بچــه را عوض کن،گفتی بچه مال مادر است...

وقتی خواستی طلاقش بدهی،گفتی بچـــه مال پدر است...

.

.

.

مـــــــردی؟!

به مـــن نشان بدهـ...!


[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ] [ 17:22 ] [ فائزه شموشکی ]
 بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم "تـــــو"

بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!

امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه

هــیـــچ کــس بـــرای مـن

"تـــــــو"

نـــمــی شـــود. . . . !

[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ] [ 16:55 ] [ فائزه شموشکی ]

کمي عوض شدم؛

ديريست از خداحافظي ها غمگين نميشوم؛

به کسي تکيه نميکنم

از کسي انتظار محبت ندارم؛

خودم بوسه ميزنم بر دستانم ؛

سر به زانو هايم ميگذارم و سنگ صبور خودم ميشوم...

چقدر بزرگ شدم يک شبه !!!

[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 ] [ 17:53 ] [ فائزه شموشکی ]

جالب و شگفت انگیز : اسم شما چه رنگی است؟!

به گفته ی روانشناسان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگها هستیم و به عبارت دیگر ( خود ) واقعی مان را با این رنگها نشان می دهیم. برای اسم هر فرد رنگ مخصوصی وجود دارد. که می*تواند بر زندگی او تاثیر بگذارد.جالب است نه؟! اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و می*توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید! باید بسیار جالب و هیجان انگیز باشد.پس به موارد زیر به ترتیب ذکر شده کاملا توجه کنید:

رنگهای هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :

قرمز: 1 ش ج س الف
نارنجی:* ***2 ت ث ک ب
زرد: 3 ی ل ص ض
سبز: *4 و م د ژ
آبی: 5 چ ن ط ظ
نیلی: 6 ح خ ف -
بنفش: 7 ع پ غ -
صورتی: 8 ز ق ه -
طلایی: 9 ر ذ گ -

برای اینکه با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می*آوریم بدین شکل که اسم و فامیل خودرا روی برگه کاغذی می*نویسید و بر اساس حروف و اعداد ذکر شده برای هر کدام،به رنگ مربوطه دست پیدا می*کنید.
مثال : لیلا جلالی
ل3 ی3 ل3 الف1 ج1 ل3 الف1 ل3 ی3
سپس اعداد را با هم جمع می*کنیم:
21=3+3+1+3+1+1+3+3+3
باز هم دو عدد را با هم جمع می*کنیم:
3=1+2 عدد 3 مربوط به رنگ زرد است.
حال میتوانید مشخصات خود را بخوانید.

صورتی
دارای قدرت جسمی بالایی هستید بخاطر اراده ی بالایی که دارید میتوانید رویاهایتان را به راحتی به واقعیت تبدیل کنید. با مسئولیت ها به راحتی کنار می*آیید و می*توانید دیگران را در حل مشکلاتشان راهنمایی کنید.از نظر عاطفی فردی قوی و عمیق هستید.صمیمیت بیش از اندازه با دیگران سخت است.

قرمز
بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران هم مایه بگذارید. قرمز رنگ حیات و جسارت است.همیشه تلاش دارید که آشکارا به فعالیت بپردازید و مورد توجه قرار بگیرید.بسیار خونگرم هستید و بسادگی تحریک می*شوید. ممکن است در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچکترین بهانه ای اخمهایتان در هم رفته و به لاک خود فرو بروید.باید سعی کنید که از انرژی فوق العاده تان در جهت مثبت استفاده کنید.

زرد
بسیار تیز هوش هستید.شخصیتی بسیار خوش بین و فعال دارید. هرگز در ابراز آنچه می*خواهید بر زبان بیاورید کم نمی آورید.بخاطر زنده دلی ابتکار و مستعد بودنتان در بر قراری ارتباطی خوب با دیگران همیشه دور و برتان پر از دوستان مختلف خواهد بود.با وجودی که روحیه ی بسیار شادی دارید هرگز احساس رضایت نخواهید کرد مگر اینکه شادیهایتان را با دیگران تقسیم کنید.تنها ایرادی که ممکن است داشته باشید قدرت تخیل و تجسم بیش از اندازه تان است که گاهی شمارا در خود غرق می کند!اگر نتوانید انرژی و توانتان را در مسیر درستی هدایت کنید در آخرخواهید دید بیشتر کارهایی که با هدفی مشخص شروع کرده اید ناتمام مانده اند.

طلایی
در هر چیزی فقط حد بالای آن می تواند رضایت خاطر شمارا بر آورده کند. از طرف دیگر رفتار و کلامتان چنان جذابیتی دارد که به ندرت ممکن است کسی با شما آشنا شود ولی شیفته تان نشود. دانش و آگاهی شما نسبت به زندگی غیر قابل توصیف است. به هر چیزی با خوش بینی زیاد نگاه می کنید. می توانید معلم خوبی باشید و تمام تجربیاتتان را به دیگران نیز انتقال دهید.شرایط منفی را می توانید به بهترین موقعیت ها تبدیل کنید.

نیلی
زندگی شما بیشتر به زندگی عارفان شباهت دارد. با عشق و علاقه ای که به پاکی و زیبایی های دنیا دارید می*توانید توان و شادی فوق العاده ای به افراد افسرده ببخشید .علاوه بر روحیه و شخصیت نوع دوست و انسان پروری که دارید ازیک حس ششم بسیار قوی برخوردارید که از این طریق نیز می*توانید براحتی از مشکلات مردم با خبر شوید.

سبز
برای شما خیلی مهم است که برنامه روزانه داشته باشید.نظم و انضباط برایتان اهمیت زیادی دارد.بندرت ممکن است زنگیتان آشفته و بی هدف باشد. دیگران اغلب برای گرفتن راهنماییهای جدی نزد شما می*آیند.برای حل مشکلات دیگران بشدت حرص می*خورید.تکامل شخصیتی برایتان بسیار حائض اهمیت است و برای وسعت بخشیدن به دانش خود هرگز از آموختن دست بر نمی*دارید. ترجیح می*دهید بجای از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدن روی هدف ثابتی به فعالیت بپردازید.

بنفش
عاشق کند و کاو و جستجو در عمق هر پدیده هستید و شاید هم به همین دلیل عشق به علوم ماوراء الطبیعه در شما به حد کافی رشد کرده است.این باعث شده به رشته هایی چون فلسفه روی آورید هیچ اتفاقی را به راحتی قبول نمی*کنید. مگر آنکه خودتان آنرا شخصا تجربه کرده باشید .برای حل مشکلات نیز راه حل را در درون خود می جویید. عاشق تنهایی هستید و هماهنگ شدن با دیگران کمی برایتان مشکل است.

آبی
به احتمال قوی دیگران شما را شخصی بدون تعارف و غیر تشریفاتی می*دانند و شاید هم به همین دلیل برایشان جالب توجه هستید.آزادی برایتان ارزش زیادی دارد و هرگز نمی*توانید در محیطی کار کنید که به شما تحکم شود و یا زیر نظر قرار دارید. اگر این همه دنبال تنوع هستید به این دلیل است که اعتقاد زیادی به حقیقت دارید وبرای همین زندگی با تمام مشکلات و سختی هایش برای شما ارزشی فوق العاده دارد.

نارنجی
شوخ طبعی و بذله گویی بخصوصی را که به ارث برده اید باعث شده محبوب دیگران باشید.دیگران از بودن با شما لذت برده و انرژی مثبت میگیرند.سعی می*کنید همیشه لیوان را از نیمه پر آن ببینید و با بذله گویی خاص خود محیط را برای انجام کاری مثبت فراهم سازید. آماده کمک به دیگران هستید . رنگین کمان زندگی تان را دوست دارید تا زندگی را برای دیگران نیز زیباتر نمایید.

[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 9:22 ] [ فائزه شموشکی ]

زمانی کزروس به کوروش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی.

کوروش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ ...
کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.
 کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.
سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند.
وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کوروش رو به کزروس کرد و گفت : ثروت من اینجاست.
اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم.

[ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 ] [ 12:2 ] [ فائزه شموشکی ]

من باور دارم …

که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.

من باور دارم …
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسیم تغییر یابد.

من باور دارم …
که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم …
که کسانى که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

من باور دارم …
« شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست
بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند. »

نلسون ماندلا

[ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 ] [ 11:56 ] [ فائزه شموشکی ]
پیــــرمرد روستا زاده اے بود که یک پســـر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فــــرار کـــرد، همه همسایه ها بـــرای دلـــداری به خـــانه پیـــرمرد آمدند و گفتند: عجـــب شـــانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد! 
 
روستا زاده پیــــر جواب داد: از کـــجا می دانید که ایـــن از خوش شانسی من بـــوده یا از بـــد شانسی ام؟ همسایه ها با تـــعجب جــــواب دادن: خــــوب معلومه که این از بد شانسیه! 
 
هنوز یک هفته از این ماجــــرا نگذشته بـــود که اسب پیــــرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه بـــرگشت. این بار همسایه ها بــــراے تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی کـــه اسبت به همراه بیست اسب دیگـــر به خانه بر گشت! 
 
پیر مرد بار دیگــــر در جــواب گـــفت: از کجا مـــےدانید که ایــن از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ 
 
فـــــــردای آن روز پـــسر پیــــرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خــــورد و پایش شـــکست. همسایه ها بار دیگــــر آمدند و گـــفتند:  عـــجب شانس بدی! و کـــشاورز پیــــر گفت: از کجـــا مــے دانید که این از خوش شانسی مـــن بوده یا از بد شانسی ام؟ 
 
و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گـــفتند: خب مـــعلومه که از بد شانسیه تـــو بـوده پیـــرمرد کـــودن! 
 
چــــند روز بــعد نیــــروهای دولتــــے برای ســــربازگیری از راه رسیدند و تمام جـــوانان ســـالم را برای جـــنگ در ســــرزمینی دوردست با خود بردند. پســـر کشاورز پیر به خاطـــــر پاے شـــکسته اش از اعــــزام، مـــعاف شد. 
 
هـــمسایه ها بار دیگـــــر بـــرای تبـــریک به خانــه پیــــرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پســـرت مــعاف شد! و کــشاورز پیــــر گفت: از کــجا مـــے دانید که…؟ 
 
خیلی از ما اتفاقاتی در زندگــــــــے خــــود داشتیم؛اتفاقـــاتی کـــه از نظر ظـــاهـــری بـــرای ما بـــد بوده اند اما براے مــا خـــیر زیادی در آن نهفته بوده است... 
 
خـــــداوند یگــــانه تکیه گــــاه من و توست! 
 
پس... 
 
بـــه "تدبیرش" اعتماد کـــــن.. 
 
بـــه "حـکمتش" دل بســـپار... 
 
بـــه او "تـوکــــــــــــل" کـــــن... 
 
و ... 
 
بـــه سمت او "قدمـے بردار".
[ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 ] [ 11:50 ] [ فائزه شموشکی ]
  


میخواهم از تو بنویسم، نوشته ای که تمام احساس پاکت را لبریز از شوق کند.
اما هر چه می اندیشم تمام کلمات به هزاران شکل در وصف معشوق و زیبایی ها به زبان آورده و نگاشته شده است!
و من نمیتوانم کلمه ای غیر از تکرار واژه ها را به زبان بیاورم!
حال چگونه می توانم تو را وصف کنم که حتی کلمه ای به گوشت آشنا نباشد!؟
  میدانم، در این دنیای پر از واژه های عاشقانه نمی توانم آن جور که باید کلمات لبریز از عشق را نثار وجود پاک و مهربانت کنم.
ولی
به جای کلمات زیبای عاشقانه می خواهم خوب بنگری.
بنگر، وقتی که نامم را بر زبانت جاری می کنی چگونه ساعت های عمرم را برای نظاره روی تو به حراج می گذارم...
فقط بنگر که چگونه در مقابل قدم هایت، زمین را با مژگانم آب جارو می کنم و خاک قدم هایت را توتیای چشمانم...
فقط بنگر که چگونه در مقابل لبخندت تمام غم های عالم را به جان خریدارم و چگونه در مقابل اشک هایت زمین و زمان را بر وفق مراد دلت تغییر می دهم...
فقط بنگر لحظه ی جان سپردنم را وقتی که آغوش تو مکان آرامیدنم باشد...
بنگر و فقط بنگر که چگونه زندگیت را بهشتی سازم که نه گوشی شنیده و نه چشمی به خود دیده...
فقط تا ابد در کنار من باش.


[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ 11:41 ] [ فائزه شموشکی ]



میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست

و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است

وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم 


نفسم خدا را شكر مي گويم كه تو را به اين دنيا آورد ، ممنونم كه تو به دنيا آمدي و همه دنياي من شدي !!!

دوستت دارم

تولدت مبارك


[ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 ] [ 12:48 ] [ فائزه شموشکی ]

بد جوری هوای مرا دارد

با من از خانه بیرون می زند

پا به پای من هم بر می گردد

یک لحظه هم تنهایم نمی گذارد

تنهــــــایی

[ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 ] [ 15:38 ] [ فائزه شموشکی ]

هـــــــر نفـــس ،

درد اســـت که میکشـــم !!!

ای کــاش یا بـــــــــــودی ،

یـــــا اصـــلا نبودی !!!

ایـــــن که هســـتی

و کنــــارم نیســــتی ...
دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد . . . .



[ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 ] [ 15:25 ] [ فائزه شموشکی ]

 

[ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 ] [ 15:23 ] [ فائزه شموشکی ]

 

[ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 ] [ 15:21 ] [ فائزه شموشکی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند .
امکانات سایت

آی پی رایانه شما :


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

.

.


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

نیت کنید و اشاره فرمایید


IranSkin go Up
تماس با ما

statistics